گفت‌وگوبادکتر عفت‌السادات مرقاتی خویی، متخصص رفتارشناسی
جنسی(سکسولوژیست)
امروزه نقش فرهنگ اجتماعی بر امور جنسی افراد جامعه، بخصوص در میان
زنان، انکارناپذیر است. بسیاری از مفاهیم سلامتی زنان به فرهنگ و عوامل
اجتماعی وابسته است. مثال زندة این گفته بیماری ایدز و عفونت‌هایی است
که از طریق تماس جنسی منتقل می‌شوند. اما فرهنگ چگونه می‌تواند بر
شکل‌گیری هویت جنسی و ادراک جنسی در دوران کودکی تأثیرگذار باشد؟
دکتر عفت‌السادات مرقاتی خویی، دانش‌آموخته رفتارشناسی جنسی
(سکسولوژیست) استرالیا، در این گفت‌وگو، به تأثیر فرهنگ حاکم بر
خانواده‌ها در این تعامل اشاره می‌کند. او در شماره‌های آتی، در
گفت‌وگو با زنان به شکل‌گیری هویت جنسی در دوران نوجوانی، بلوغ و نیز
سالمندی خواهد پرداخت.


ý خانم دکتر، شما فرهنگ و عوامل اجتماعی را در شکل‌گیری مفاهیم و
ادراکات جنسی، بخصوص در میان زنان، تا چه اندازه تأثیرگذار می‌دانید؟
نادیده گرفتن این متغیرها سلامت جنسی زنان را به خطر نمی‌اندازد؟
○ به نام خدایی که زن و مرد را آفرید تا در کنار همدیگر به سکون و
آرامش برسند.
به عقیدة بیشتر نظریه‌پردازان، امور جنسی و مفاهیم مرتبط با آنها
پدیده‌هایی مستقل یا صرفاً محصول فشارهای موجود در جامعة انسان‌ها
نیستند، بلکه جامعه در ساختار و شکل‌گیری آنها کاملاً مؤثر است.*
جامعه‌شناسان اثبات کرده‌اند که میان امور جنسی؛ قومیت و تنوع فرهنگی
ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. اما به‌نظر می‌رسد آن بخش از این تفکر که
به سلامت جنسی زنان مربوط می‌شود به‌درستی بررسی نشده است. به محض طرح
مسائل جنسی، فوراً بیماری‌های مربوط به امور جنسی مثلاً ایدزو
عفونت‌هایی که از طریق تماس جنسی منتقل می‌شوند، یا مشکلاتی مانند
ایمپوتنسی (ناتوانی جنسی) و انزال زودرس تداعی می‌شود. طبیعی است نحوة
درک افراد از مسائل و مشکلات جنسی بر الگوی مراجعة آنها به مرکز طبی و
دریافت خدمات بهداشتی تأثیرگذار است. همین الگوها شیوه‌های درمانی را
هم تا حدودی متأثر می‌کند. به‌نظر من، در کشورمان الگوهای مددجویی برای
مشکلات جنسی تعریف‌شده نیستند. به‌نظر می‌رسد کمک خواستن برای حل
مشکلات جنسی از الگوی اجتماعی خاصی پیروی می‌کند، مانند اولویت دادن به
حفظ آبروی اجتماعی بر سلامت جنسی.
ý منظورتان از الگوی اجتماعی «اولویت آبروی اجتماعی» چیست؟
○ البته این فقط یکی از الگوهای تأثیرگذار بر نحوة مددجویی مردم در
مسائل جنسی است. از آنجایی که صحبت کردن در مورد مسائل جنسی همیشه با
شرم و حیا همراه بوده، اگر فردی انحراف جنسی یا مشکلی داشته باشد و
بخواهد با پزشکی مشورت کند، بیشتر از سلامت خود به این فکر می‌کند که
آبرویش در جامعه به خطر می‌افتد. این موضوع باعث می‌شود که او نتواند
به‌موقع از متخصص کمک بگیرد. طبیعی است این‌گونه فرهنگ اشاعة
پنهان‌کاری را به‌ دنبال دارد. باید پذیرفت که قالب فرهنگی موضوعات
جنسی در جامعة ما رفتارهای مددجویانة مردم، بخصوص زنان و دخترانمان، را
در مورد مشکلات جنسی به‌شدت تحت تأثیر قرار داده است. در بعضی جوامع،
فرهنگ و تعاملات اجتماعی رفتارهای جنسی را در قالب خاص برای افراد
تعریف می‌کند و دستورالعمل خاصی برای زندگی جنسی روزمرة آنها تعیین
می‌کند.
ý به تفاوت میان نحوة ادراک افراد با فرهنگ‌های متفاوت از امور جنسی
اشاره کردید. این تفاوت در میان افراد یک جامعه هم دیده می‌شود؟
○ بله، زندگی هر فرد به‌تنهایی تحت تأثیر عوامل گوناگونی است و همین
باعث تفاوت خواهد بود. پس نمی‌توان برای زندگی جنسی افراد یک جامعه
فرمولی واحد تعریف کرد. اگر کمی عمیق به موضوع نگاه کنیم، آن را بهتر
درک خواهیم کرد.
ý اگر ممکن است از دوران کودکی شروع کنید. رشد هویت جنسی کودکان چگونه
و چه زمانی شکل می‌گیرد؟
○ از من زیاد سؤال می‌شود که آیا مسائل جنسی برای کودکان هم مطرح است؟
چون بعضی‌ها کودکان را موجودات بری از رفتارهای جنسی می‌دانند. تکامل
جنسی حتی از دوران جنینی شروع شده و فرهنگ هم عامل اصلی در چگونگی
شکل‌گیری آن است.
ý چه عوامل دیگری در شکل‌گیری هویت جنسی در دوران کودکی مؤثر است؟
○ امروزه بر تأثیر خانواده و جامعه بیشتر از عوامل جسمی تأکید می‌شود.
طبق یافته‌های من در تحقیقاتم، مسئولیت‌های تعیین‌شده برای پدر و مادر
در خانواده، چه در ساختار پدرسالار و چه در ساختار مادرسالار، بر هویت
جنسیتی کودک تأثیر بسیار دارد. مثلاً در خانوادة پدرسالار، پسر از همان
کودکی یاد می‌گیرد که مدام قدرت خود را تقویت کند و به نمایش بگذارد و
خارج از خانه فعالیت داشته باشد. دختر هم مدام کارهای مادر را در خانه
تقلید می‌کند و فضای محدود خانه را حوزة فعالیتش می‌داند. به عبارتی،
جامعه با قضاوت خود دربارة ویژگی جسمی، نقش جنسیتی کودک را تعیین و او
را به جامعه پسر یا دختر معرفی می‌کند و فرد ناچار از پذیرش آن نقش
است.
با علم به اینکه هویت جنسی و هویت جنسیتی دو مفهوم جداگانه است، امروزه
اعتقاد بر این است که شکل‌گیری هویت جنسی اساساً در دورة بلوغ کامل
می‌شود؛ زمانی که محیط و جامعه به‌گونه‌ای متفاوت با او رفتار می‌کند.
دو تجربة بارز در دوران کودکی تا بلوغ بر هویت جنسی مؤثر است: اول،
شیوة برخورد با نامگذاری رفتارهای کودک، به‌ویژه عکس‌العمل بزرگسالان
به رفتارهایی که جنسی تلقی می‌شوند. دوم، هویت جنسیتی مبتنی بر
تصمیم‌گیری اجتماعی مبنی بر مذکر یا مؤنث بودن کودک. البته بعضی از
نظریه‌پردازان بر تأثیر ساختار شخصیتی کودک در ادراک جنسی وی نیز تأکید
دارند و بعضی دیگر بر یادگیری اجتماعی تأکید می‌کنند. در جوامع با قیود
و ملاحظات جنسی، هویت جنسی ارتباط مستقیم با هویت و نقش جنسیتی کودک
دارد و هرگونه تفاوت بین این دو هویت انحراف و بیماری محسوب می‌شود.
تأیید این موضوع بخشی از یافته‌های من است که ساختار هویت جنسی زنان
شرکت‌کننده در مطالعه تعریفی مستقل از مفاهیم جنسی را ارائه نمی‌دهد.
این پدیده برای زن فقط طی عمل جنسی با حضور مرد معنا پیدا می‌کند. اگر
دقت کنیم در صورت حضور نداشتن مرد در زندگی زن، نقش جنسی آن زن فراموش
خواهد شد. درحالی‌که رفتار جنسی بخشی از هویت زن است، مستقل از هرگونه
واسطه. من این را با عنوان نظریة «خودفراموشی جنسی» (sex-negation
self-) به‌عنوان شاخه‌ای از ادراک جنسی این زنان ارائه داده‌ام. اگر
مایل بودید دربارة این موضوع مفصلاً در فرصت دیگر بحث می‌کنیم.
ý شخصیت خود کودک چگونه در درک جنسی او مؤثر است؟
○ بسیاری از شرکت‌کنندگان در تحقیق من معتقد بودند که یک دختر ذاتاً
دختر به‌ دنیا می‌آید، بنابراین شخصیتش هم شخصیت دختر است. در بحث‌های
بعدی اشاره خواهم کرد که این تفکر چه تأثیری در درک و تجربه‌های جنسی
آنان در دوران نوجوانی و ارتباط با جنس مخالف گذاشته بود.
ý کودکان چگونه مفاهیم جنسی را از همسالانشان یاد می‌گیرند؟
○ خانواده‌ها نباید این موضوع را نادیده بگیرند که کودکان با کنجکاوی
مفاهیم دریافتی از بزرگسالان را با دوستان و همسالانشان در میان
می‌گذارند و تعبیر و تفسیر می‌کنند که اغلب اوقات هم مفاهیم به‌غلط یاد
گرفته می‌شود. البته این جمله به این معنا نیست که مادران باید به‌وضوح
مسائل جنسی را به دختران کوچک خود آموزش دهند، بلکه هشداری است که
بدانند جداسازی آگاهانة کودکان از جمع بزرگسالان آنها را دچار کنجکاوی،
سردرگمی و گیجی در هویت جنسی‌شان خواهد کرد. درست نیست که آگاهی جنسی
کودکانمان را به فطرت و تجربه‌های دوران بزرگسالی‌شان موکول کنیم.
منظورم در اینجا از مسائل جنسی موضوعات ساده‌ای مثل قاعدگی، قسمت‌هایی
از بدن با مفهوم جنسی و یا مثلاً لباس‌های زیر زنانه است. بسیاری از
مادران کودکانشان را از این مباحث دور نگه می‌دارند با تصور اینکه نکند
به خطر بیفتند.
ý چطور ممکن است به خطر بیفتند؟
○ متأسفانه باورهای غلطی در فرهنگ ما وجود دارد. خانواده‌ها با پیروی
از این دستورالعمل‌های فرهنگی، در رشد شناختی و تکامل جنسی کودکان
دخالت می‌کنند و ناخواسته شِمای جنسیتی کودکانشان را عوض می‌کنند.
ادراکات جنسی در طول زندگی انسان‌ها اتفاق می‌افتد. اجازه بدهید مثال
بزنم. فرض کنید شما مفهومی مثل دزدی را با باز کردن مخفیانة کیف دیگران
به کودکی سه ساله یاد بدهید. اگر چند روز بعد، از او بخواهید که این
کار را برایتان معنی کند، خواهد گفت دزدی. اگر در چهل سالگی هم چنین
توضیحی را بخواهید، خواهد گفت دزدی. اما در مورد مفاهیم جنسی چنین
نیست. مفاهیم جنسی در طول زندگی فرد ـ متأثر از عوامل مختلف ـ متناسب
با رشد و تکامل او شکل می‌گیرند. بنابراین مراحل رشد و تکامل جنسی در
دوران کودکی کاملاً با دوران نوجوانی و بزرگسالی متفاوت است. با یک
مثال می‌خواهم خوانندگانی را که در مورد رفتارهای جنسی کودکان حساسیت
خاص دارند متوجه این حقیقت بکنم که درک مفاهیم جنسی در هر مرحله از
زندگی با تجربه میسر است. برای کودکی سه ساله تجربة قاعدگی غیرممکن
است. در شرایط عادی، در نتیجة مواجهة کودک با پدیده‌های جنسیِ
بی‌ارتباط با رشد و تکاملِ شناختی، خطری متوجه او نخواهد شد. لذا تصور
نشود که با دادن اطلاعات غیرواقعی به کودک او را از به‌اصطلاح خطر مصون
نگه داشته‌ایم! پاسخ صحیح به کنجکاوی‌های کودک در مواردی که برای من و
شما مفهوم جنسی دارد برای او خطر محسوب نمی‌شود، چون درکی از آن مفاهیم
ندارد. البته این به این معنی نیست که خانواده‌ها، بدون ملاحظه و
هوشیاری، کودک را در معرض مباحث و مناظر جنسی قرار دهند. باید تذکر
بدهم که اگر کودکان در معرض صحنه‌های جنسی قرار بگیرند یا آزار جنسی
ببینند، بی‌شک آسیب‌های جدی خواهند دید.
ý به‌نظر شما، باید به کودکانمان اجازه بدهیم که آگاهی و هوشیاری جنسی
داشته باشند؟
○ باورها و ساختار فرهنگی بیشتر گروه‌ها در ایران هرگونه هوشیاری جنسی
را در کودکان نفی می‌کند. زیرا تصور بر آن است که باعث بیدار شدن زودرس
جنسی کودکان می‌شود. یکی از نظریه‌های مطرح در زمینة نقش آگاهی جنسی در
تکامل جنسی کودکان یادگیری و رشد اجتماعی است. نظریة دیگر، خلاقیت در
کودکان است. باور بر این است که اگر کودکان هوشیاری جنسی داشته باشند،
مسائل جنسی را یاد می‌گیرند و این دانسته‌ها آنها را به خیال‌پردازی
وامی‌دارد و نهایتاً به‌دنبال تجربه خواهند رفت. چنین تفکری هوشیاری
جنسی در کودکان را بسیار خطرناک می‌داند. نظریة دیگر، افکار جنسی و
پنداشت بدنی است. مثلاً اگر کودکی در جمع بزرگسالان دربارة امور جنسی
حرفی بشنود، در تنهایی خود به آنها فکر می‌کند و در نتیجه افکار منفی
به مغزش هجوم می‌آورد. او در ادامه افکار منفی را روی بدنش متصور
می‌شود. اعتقاد بر این است که افکار جنسی و تصورات جنسی چرخه‌ای را
می‌سازند که یکدیگر را تقویت می‌کنند. اما من معتقدم که زندگی جنسی
انسان بر مبنای یادگیری اجتماعی و تجربه‌های فردی پیش می‌رود و نه بر
مبنای خلاقیت و رویاپردازی. اگر کودکان ما در معرض صحنه‌های جنسی قرار
نگیرند و آموزش‌هایی که به آنها داده می‌شود متناسب با رشد و تکامل
شناختی و جسمی کودک باشد، تصورات ذهنی ما بزرگسالان در قالب فکری جنسی
کودکان جا نمی‌گیرد. موضوعی که بیش از همه کودکان مؤنث در مورد آن
خیال‌پردازی می‌کنند شاید مادر شدن و بارداری است ـ چیزی که در بافت
فرهنگی‌شان بر آن تأکید بیشتری می‌شود. به‌نظر من، اگر کودکی تصور بکند
که کودکی در شکم دارد و آنکه این کودک از کجا خارج می‌شود، برای وی فقط
معنا و مصداق جسمی دارد نه جنسی. آیا واژن برای ما بزرگسالان و کودکان
مفهوم یکسانی دارد؟ نه، ممکن نیست، مگر، همان‌طور که پیش‌تر گفتم، کودک
تجربة آزار جنسی داشته باشد. اندام‌های تناسلی برای کودک نه مفهوم جنسی
بلکه شناختی‌ـ‌تکاملی دارد. درحالی‌که این واژه‌ها برای ما بزرگسالان
مفهوم جنسی دارد.
ý این طرز فکر که کودک موجودی بی‌گناه و مانند پارچه‌ای سفید و بدون لک
است که فکر کردن به مسائل جنسی او را گناه‌آلود می‌کند چقدر صحیح است؟
○ چنین تفکری بین افراد نشان می‌دهد که آنها پرداختن به موضوعات جنسی
را گناه می‌دانند و به مفهوم آلایندة پاکی‌ها به آن نگاه می‌کنند.
طبیعی است که اگر فکر کردن به موضوعات جنسی گناه قلمداد شود، هیچ
بی‌گناهی، چه در دوران کودکی، چه نوجوانی و حتی بزرگسالی حاضر نخواهد
شد به گناه آلوده شود. بیشتر افراد صحبت دربارة مسائل جنسی را گناه
تلقی می‌کنند زیرا از کودکی چنین تفکری به آنها القا شده است. طبق
یافته‌های تحقیق من، آموزش جنسی کودکان در ساختار فرهنگی بعضی از ما
جایی ندارد و نمی‌پذیریم که افکار جنسی آنها از ویژگی‌های رشد و تکامل
دوران کودکی است. ما باید بتوانیم رشد و تکامل کودکانمان را به مسیر
طبیعی سوق دهیم.
ý کودک در چه زمانی جنسش را درک می‌کند؟
○ عوامل بسیاری تعیین‌کننده است، ازجمله ویژگی‌های رشدی کودک، بستر
خانواده و محیط. بعضی بر یادگیری در محیط مانند نظریة شِمای جنسیتی و
بعضی بر تأثیر هورمون‌ها اشاره دارند. این رشد شناختی در ضمیر
ناخودآگاه کودک اتفاق می‌افتد که در جامعه با آموزه‌های فرهنگی جهت و
سو پیدا می‌کند. «من زن» یا «من مرد» معمولاً بعد از بلوغ شکل می‌گیرد.
اهمیت گفتة من در این موضوع است که اگر آگاهانه یا ناآگاهانه جلو رشد و
تکامل جنسی کودک را بگیریم، تئوری شِمای جنسیتی کودک را مختل کرده‌ایم.
مسلماً دختربچه‌ها یا پسربچه‌ها تجربه‌هایی در طول زندگی کسب می‌کنند
که به تمایز جنسی آنها کمک می‌کند مانند جست‌وجو برای شناسایی آلت
تناسلی همبازی خود در سه‌ـ‌چهار سالگی و یا بازی کردن نقش پدر و مادر.
اگر جلو این تجربه‌های طبیعی گرفته شود، در ایجاد شمای جنسیتی و در
نتیجه شکل‌گیری هویت جنسی اشکال ایجاد می‌شود.
ý تفکر ترجیح کودک پسر بر دختر که در برخی از خانواده‌ها حکمفرماست چه
تأثیری بر درک جنسی دختر در بزرگسالی دارد؟
○ اثر زیادی دارد. یافته‌های من نشان داده که بعضی از زنان ویژگی‌های
رفتاری مردانه پیدا کردند، اکثراً بی‌علاقگی به جنس مرد را نشان
می‌دادند و بعضی در زندگی جنسی‌شان غیرفعال بودند، زیرا خودشان را
زیرمجموعه‌ای از جنس مرد یا برآمده از جنس مرد می‌دانستند. بارزترین
اثر در زنان این بود که در روابط جنسی تفکر «مردمحوری» را نهادینه کرده
بودند. این تفکر با «مردسالاری» متفاوت است که در فرصت‌های آتی بحث
خواهیم کرد. بنابراین در خانواده‌هایی که جنس پسر را ترجیح می‌دهند،
این رفتارشان خودپنداری جنسی کودکان دختر را متأثر می‌کند.
ý به‌نظر شما، الگوی تعریف‌شده‌ای برای ساختار هویت جنسی درجوامع
ایرانی وجود دارد؟
○ مطالعات من الگوی خاص فرهنگی برای مدیریت رفتارهای جنسی کودکان نشان
نمی‌دهد غیر از باورهایی که به قرن‌ها قبل برمی‌گردد که اشاره شد:
کودکان بی‌گناه‌اند و باید از موضوعات جنسی دور نگه ‌داشته شوند؛ برای
پیشگیری از هوشیاری جنسی زودرس، کودکان نباید آگاه شوند و از این قبیل
نظرها که امروزه مورد قبول متخصصان نیست. ببینید این واقعیتی است که
کودکان پدیده‌های جنسی خود را که در مسیر رشد و تکاملشان به‌وقوع
می‌پیوندد تعبیر و تفسیر می‌کنند و بر مبنای کدهای فرهنگی، نقش‌ها و
رفتارهای مشاهده‌شده و نحوة مدیریت والدین خود این تعبیر و تفسیرها را
به عرصة تجربه می‌گذارند. یعنی ما چه بخواهیم چه نخواهیم، کودکان رشد
جنسی خود را خواهند داشت و کسی نمی‌تواند این روند را متوقف کند. سرپوش
گذاشتن روی مفاهیم جنسی و تعریف نکردن الگوهای صحیح فرهنگی باعث می‌شود
که آنها این رفتارها را به‌غلط تعبیر و تفسیر و در نهایت به غلط تجربه
کنند که گاهی عوارض جبران‌ناپذیر به‌جا می‌گذارد که نه‌تنها خود فرد
بلکه سلامت جامعه را به خطر می‌اندازد.
کودکان در جامعه، خانواده و مدرسه دربارة جنس و مسائل جنسی آگاهی
خواهند یافت. آنها در تعامل با همسالان خود نقش‌های جنسی را به اجرا
می‌گذارند. افراد مؤثر در این آگاهی جنسی در درجة اول والدین‌اند. با
کمال تأسف به‌نظر می‌رسد که در جامعة ما والدین کمترین نقش را در آموزش
جنسی کودکانشان دارند. درحالی‌که محققان ثابت کرده‌اند والدین اولین
آموزگاران مفاهیم جنسی کودکانشان هستند. معلمان افراد دیگری هستند که
در الگوپذیری کودکان بسیار مؤثرند.
ý درک ناکافی جنسی در دوران کودکی چه مشکلاتی را در آیندة فرد ایجاد
می‌کند؟
○ یادگیری غیراصولی و نادرست مسائل جنسی در کودکی باعث ایجاد باورهای
غلط و تصورات مخدوش جنسی در فرد می‌شود و در زندگی جنسی او عواقب منفی
دارد. اختلال در درک جنسی یک دختربچه از بدن خود و ماهیت جنسی‌اش در
تعاملات بین‌فردی‌ـ‌اجتماعی او در مراحل بعدی زندگی کاملاً مؤثر است.
درک ذهنی کودک از مؤنث بودن به‌عنوان نماد زیبایی که می‌تواند محرک
جنسی مردان باشد، موجودی فریبگر یا موجود جنسی آسیب‌پذیری که همیشه در
خطر تهاجمات جنسی است باعث خودپنداری منفی، احساس ناخوشایند دربارة
اندام‌های جنسی زنانه و مهار کردن احساسات زنانه و حتی جنسی در مراحل
بعدی خواهد شد. این افراد اغلب در بزرگسالی و در ارتباط با جنس مخالف و
تماس بدنی‌ـ‌جنسی احساس ناامنی و ناراحتی خواهند کرد. نتایجِ خلأ
الگو‌های صحیح فرهنگی در سطح جامعه تبعیض‌های جنسیتی و معضلاتی نظیر
خشونت با زنان، و آزار و تجاوز جنسی است. مثلاً فرض کنید که با پدیدة
طبیعی رشد پستان یک دختر در سنین بلوغ برخورد صحیحی نشود. نتیجة چنین
برخوردی شکل‌گیری تصورات بدنی غلط و شرم‌آوری است که در آینده مشکلات
زیادی برای او ایجاد می‌کند، مثلاً اگر در خیابان با تهاجم و آزار
روبه‌رو شود، چون «پستان» را ارگانی شرم‌آور می‌داند، صحبت دربارة آن
برایش خجالت‌آور است و این موضوع را هرگز گزارش نخواهد داد. خانم‌هایی
به من مراجعه می‌کنند که مورد آزار یا تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند ولی
وقتی از آنها می‌پرسم چرا اقدامی نکردند، بحث آبروی اجتماعی را پیش
می‌کشند.
ý آبروی اجتماعی؟
○ اجازه بدهید موضوع را بیشتر باز کنم. در فرهنگ ما به این زن از دوران
کودکی القا شده است که باید خودش را مسبب این آسیب اجتماعی بداند. یعنی
اگر او دختر نبود و «پستان» نداشت، به خیابان نمی‌آمد و آن مهاجم هرگز
هوس تهاجم به سرش نمی‌زد. چنین پنداشتی از بدن و اندام زنانه مسلماً
ریشه در دوران کودکی دارد.
ý آموزش‌های جنسی دوران کودکی چگونه باید باشد؟
○ اجازه می‌خواهم که در جلسه‌ای جداگانه در این باره مفصل صحبت کنم.
به‌اجمال می‌گویم که آموزش‌های جنسی باید مبتنی بر تکامل فرد و ساختار
فرهنگی جامعه باشد. این آموزش‌ها در دوران کودکی باید جامع و قابل درک
باشد. باورهای غلط باید کنار گذاشته شود و باورهای صحیح تقویت شود تا
بتوان آرام‌آرام آموزش جنسی درستی به خانواده‌ها و جامعه داد. باید
بپذیریم که باورهای فرهنگی غلط دربارة کودکان،که آنان موجوداتی
غیرجنسی‌اند، باعث شده که بسیاری از کودکان ما از لحاظ رشد و تکامل
جنسی وضعیت مطلوبی نداشته باشند. در پایان به خوانندگان عزیز پیشنهاد
می‌کنم، با گرفتن اطلاعات از منابع آگاه، به کودکانشان کمک کنند تا
مسیر طبیعی رشد و تکامل جنسی را طی کنند. این باعث می‌شود آنها در
بزرگسالی زندگی جنسی سالم و بهینه داشته باشند

 

Gagnon & Simon,1973, Sexual Conduct: the social sources of human