دختران نبايد ازدواج كنند، اگر .

اگر هنوز به شخصيت والاي خود پي نبرده‌ايد، و نمي‌تودانيد توانايي اين را داريد كه از خيلي از افراد ديگر جامعه موفّق‌تر باشيد؛ اگر نمي‌دانيد جامعة انساني، در دامان زنان رشد پيدا مي‌كند؛ اگر متوجه همة اينها شده‌ايد. امّا از ازدواج و علتهاي لزوم آن شناخت كافي نداريد؛ و يا اگر در مورد همة اين مسايل شناخت داريد، امّا مردان را به خوبي نمي‌شناسيد، اين مقاله مي‌تواند تا حدودي ابهام شما را در بعضي جنبه‌هاي اين مسائل بر طرف سازد.

شما مي‌توانيد با تفكر و قرار دادن زير بناي راستگويي، زندگي پيروزمندانه و رو به پيشرفتي داشته باشيد.

نگارنده سعي كرده است با مشورت با برخي نويسندگان خانم و آقا و مطالعة كتابهايي از نويسندگان ايراني و خارجي مطالب را جمع آوري كند؛ اگر مي‌بينيد در بيشتر موارد فعلهاي دوّم شخص آمده و شما را خطاب مي‌كند، بدانيد كه تنها نگارنده نيست كه شما را مخاطب قرار داده است.

زنان در درجة اوّل بايد پي ببرند تا با نگرشي مثبت، خلاق و سازنده به فكر تشكيل زندگي باشند.

 دكتر الهي قمشه‌اي مي‌گويد: «نقش زنان در عالم هستي، چشاندن طعم ابدّيت به افراد و پيوند دادن آنها به ابديّت است. زنان جلوة جمال الهي و مظهر آرامش‌اند». همين جمله كافي است تا به ارزش والاي زنان پي‌ ببريم. سعدي اين شاعر بلند آوازه و متفكر ايراني هم در مورد شخصيت بي‌نظير زنان مي‌گويد:

«اينان مگر ز رحمت محض آفريده‌اند     كارام جان و شمع دل و نور ديده‌اند

رضوان مگر دريچة فردوس برگشاد          كاين حوريان به ساحت دنيا خزيده‌اند»

شما چيزي فراتر از يك جسم مادّي هستيد. انسانها خصوصيات هيجاني و معنوي و رواني بالايي در وجود خود دارند. با ذهن، فكر، بدن و هيجانات خود با مسائل روبرو مي‌شوند و آنها را تجريه مي‌كنند. اگر درست دقت كنيد همة تجربه‌هاي زندگي شما از قبيل تفكرات، احساسها و رفتارها چهار جنبه دارد:

1ـ روحي (آگاهي دروني).

2ـ ذهني (تفكر).

3ـ هيجاني (احساس).

4ـ بدني(عملكرد جسماني).

كسي كه اين جنبه‌هاي مختلف را در وجود خود متعادل كند، عزّت نفس بالايي خواهد داشت.

«شكل الف»

نيروي روحي كه به آن آگاهي دروني هم گفته مي‌شود، مصداق همان مثل «به دلم برات شده» فارسي است. اين نيرو بيشتر خاص زنان است. شايد شنيده باشيد كه بعضي خانمهاي مي‌گويند: من حسّم از چشمم يا از عقلم جلوترست. اين نشان دهندة همان آگاهي دروني است كه با كمك گرفتن از آن به بعضي مسائل پي مي‌برند. به فرض؛ با نگاه كردن به چشم فرزندشان متوجّه مي‌شوند كه راست مي‌گويد يا دروغ. نيروهاي هيجاني هم كه از اسمش پيداست با عواطف و احساسات انسانها ارتباط دارد. حسّاس بودن، علاقمند به متعهّد شدن به ديگري، رؤيايي بودن و مواردي هستند كه از اين نيرو سرچشمه گرفته‌اند. اين نيرو هم در زنان بارزترست. امّا نيروي جسماني كه رفتارهاي فيزيكي و فعاليتهاي بدني و مواردي از اين دست را شامل مي‌شود و نيروي تفكر كه تجزيه و تحليل منطقي، استدلال، برنامه‌ريزي دقيق و را در بر دارد، در مردان بيشتر مشاهده مي‌شود. مردان و زنان همة نيروهاي ذكر شده را به صورت بالقوّه دارا مي‌باشند؛ امّا به دليل اينكه نيروي هيجاني و روحي در زنان بيشتر ديده شده است، آنها را «نيروي دروني زنانه» و نيروي جسماني و تفكر را باز هم فقط به اين علّت كه در مردان بيشتر ديده شده است «نيروي دروني مردانه» مي‌ناميم.

شما مي‌توانيد براي گرفتن هر تصميمي كه آن تصميم مي‌تواند اقدام به ازدواج باشد، با متعادل كردن نيروهاي دروني مردانه و زنانه خود به تفكري خلاّق همراه با احساس رضايت دست پيدا كنيد. مهم اين است كه ما نيروي دروني و صفتهاي مردانه و زنانة خود را بشناسيم و بدانيم كه اينها از هم جدا شدني نيستند. همگي با هم در كنار هم يك واحد كامل را تشكيل مي‌دهند.   «شكل ب»

يكي از راههاي تشخيص واقعيت وجودي خود، توجّه كردن به تعادل بين نيروهاي زنانه و مردانه است. كليدي‌ترين موردي كه در اينجا مي‌توان مطرح كرد، خود آگاهي است. خودآگاهي فقط به معني شناخت خصوصيات و صفات خود نيست، بلكه شناخت الگوها را هم شامل مي‌شود. افراد بايد به الگوهاي خود كه سازندة جنبه‌هايي از شخصيتشان است، آشنا شوند. الگوهاي ما عبارتند از همة ارزشهايي كه ما بر پاية آنها مي‌انديشيم. ما بايد بدانيم كه اين الگوها خواه فرهنگي و يا خانوادگي، ممكن است الگوهاي غلطي باشند كه در ذهن ما به مرور زمان شكل گرفته‌اند. ما با تغيير دادن اين الگوهاي مي‌توانيم در جهت پيشرفت خود و جامعه گام مهمّي برداريم. مثال آن را در جامعة خود و به خصوص در خانواده‌هاي سنّتي زياد مي‌بينيم. شنيدن حرفهايي از قبيل اينكه: «حتماً بايد با فلاني كه از بچگي با هم پيوند خورده‌ايد و عقدتان را در آسمانها بسته‌اند، وصلت كني» و يا در جاهاي ديگر مشاهده مي‌شود، كه دختر حق تصميم گيري براي آينده‌اش، يعني حق انتخاب همسر دلخواه خود را ندارد.

مسائل ديگر از قبيل قيد و بندهاي معمول مثل؛ مهرية زياد، شيربها، جهيزية سنگين و همه و همه الگوهاي غلطي هستند كه خودمان آنها را بوجود آورده‌ايم و به يقين اين ناهنجاريها كه در جامعه به هنجار تبديل شده است، با فداكاري عده‌اي مي‌تواند تغيير كنند.

در مورد ازدواج و اهميت آن كتابهاي زيادي نوشته شده است و همة ما مي‌دانيم، پديده‌اي است كه موجب تداوم نسل، ارضاي نيازهاي جسمي و روحي و مي‌شود. كه در نهايت همة اينها منجر به بهداشت روان و همچنين سلامت جامعه مي‌شود. ما مي‌خواهيم اين پديده را از ديدگاهي ديگر مطرح كنيم؛ از نگاه خود شخص. شخصي كه بعنوان يك انسان كامل و با عزّت نفس بالا مي‌خواهد اقدام به ازدواج كند. شما هم اگر جزء اين افراد هستيد، به اين نكتة مهم توجه كنيد.

براي اينكه بتوانيد به درستي تصميم بگيريد بايد دو سؤال اساسي را از خود بپرسيد:

1ـ چرا مي‌خواهم ازدواج كنم؟

2ـ با چه كسي مي‌خواهم ازدواج كنم؟

نكتة مهم در جوابدهي اين دو سؤال اين است كه بايد به خودتان صادقانه جواب بدهيد و به قول معروف با خود رو راست باشيد. هدف از ازدواج كه جواب سؤال اول است، ممكن است در نظر كسي ارضاي نياز عاطفي باشد، از نظر ديگري ممكن است رسيدن به آزادي براي ارتباط با دوستان دورة دبيرستان يا دانشگاه باشد و يا ممكن است فقط سرپوش گذاشتن به حرف ديگران باشد. تكامل، رسيدن به يك پشتوانة محكم و جوابهايي است كه هر كس ممكن است در پاسخ به سؤال اوّل مطرح كند. مهّم اين است كه براي جواب خود توجيه قابل توجهّي هم داشته باشيد كه اگر به فرض با افرادي آن را مطرح كرديد، اكثر آنان اين توجيه و دليل را بپذيرند.

جواب سؤال دوم به نوعي با جواب سؤال اول ارتباط دارد و در آن نهفته است. امّا چون عيني مي‌شود و شما بايد دربارة انتخاب يك شخص خاص كه ايده‌آل شماست صحبت كنيد، قضيه كمي فرق مي‌كند. ممكن است فردي بخواهد با يك مرد پولدار و ثروتمند وصلت كند، ديگري ممكن است سواد و علم و دانش برايش اهميّت داشته باشد و يا ممكن است به تيپ و ظاهر و اينكه طرفش مي‌تواند او را از نظر عاطفي ارضا كند اهميّت دهد؛ و بر عكس دختري هم ممكن است، بخواهد با كسي زندگي كند كه مانند بچه‌اش با او رفتاركرده و او را به اصطلاح بزرگ كند و مسائلي از اين قبيل. البتّه ناگفته نماند كه خيلي از اين جوابها در ناخودآگاه ما وجود دارد؛ بدون آنكه اين موارد را در ذهن مرور كنيم، آنها را در انتخاب خود دخيل مي‌كنيم.

مراجعه به مشاوره‌ خانواده مي‌تواند، در تصميم‌گيري بهتر به ما كمك شاياني كند. در اينجا ذكر اين نكته را لازم مي‌دانيم كه نبايد در انتخاب خود، آرمان گراي محض باشيم. اين را بايد بداينم كه با ازدواج كردن به تمام اهداف خود نمي‌رسيم.

ازدواج وسيله‌اي است براي پيشرفت و رسيدن به كمال؛ نه هدف. در ضمن بايد قبول كرد كه هيچ انسان كاملي را نمي‌توان يافت كه از هر نظر مورد پسند ما باشد.

انتخاب همسر:

شناسنامة خود را ورق بزنيد، سه واقعة زندگي در آن آمده است: تولّد، ازدواج و طلاق، فوت!

فقط در ازدواج و طلاق مختاريد. با استناد به اين قضيه متوجه مي‌شويد كه تحقيق و شناخت شخص مورد نظر شما خيلي مهم است. اصلاً در ازدواج عجله به خرج ندهيد. اگر مي‌خواهيد زندگي خوبي داشته باشيد به خاطر حرف عمّه و خاله كه موردي را براي شما مطرح مي‌كنند؛ تنها بعنوان يك معرّف در نظر بگيريد و خودتان با چشم و گوش باز و حواس جمع تصميم بگيريد.

ممكن است بعضي خانم‌ها اعتراض كنند كه ما حق انتخاب نداريم، ما بايد در خانه بنشينيم، كسي به خواستگاري ما بيايد و بعد هم تازه، فقط مي‌توانيم جواب بدهيم اعتراض شما وارد است و حتماً اين را هم مي‌دانيد كه علّت اين باور در جامعة ما، حرمت و ارزش زيادي است كه از دير باز براي زنان قائل بوده‌اند. زنان را مظهر پاكي و صفا دانسته و اعتقاد دارند كه، اين مردان هستند كه بايد به زنان درخواست ازدواج بدهند و شأن زنان بالاتر از اين است كه بخواهند از كسي چنين در خواستي كنند. كاري به درست يا غلط بودن اين الگوي فرهنگي نداريم. نكتة قابل توجّه اين است كه شما مي‌توانيد به اين الگوي فرهنگي پايبند باشيد و در عين حال درخواست ازدواج هم بدهيد. بله! شما با واسطه كردن يك بزرگتر و كسي كه از نظر فكري به كمال نسبي رسيده باشد، مي‌توانيد به پسري پيشنهاد ازدواج بدهيد، تا هم حرمت و ارزش خود را با توجّه به الگوي فرهنگي موجود زير پا نگذاشته باشيد، و هم از شخص مورد نظر خود خواستگاري كرده باشيد.

حالا چه كسي را بايد انتخاب كرد؟ در مورد معيارهاي ازدواج تا كنون مطالب بسياري گفته و نوشته شده است. مطالبي از قبيل اينكه دو نفر از نظر روحي، فكري و جسمي بايد ويژگيهايي نزديك بهم داشته باشند، نظرات آنها هم اگر با هم يكي نيست، حداقل بايد نزديك بهم باشد، خانواده‌هايشان بايد از نظر اعتقادي و شهر محل سكونت و تا حدّ امكان بهم نزديك باشند و.

 مطالبي از اين قبيل را زياد شنيده و خوانده‌ايم چيزي كه اينجا مطرح خواهد شد، مشخصات مرداني است كه به اصطلاح به درد زندگي نمي‌خورند و بايد از آنها دوري كرد. با شناخت اين افراد، هم آمار طلاق ناشي از ازدواج نادرست پائين مي‌آيد و هم ديد زنان و دختراني كه با ديدن يك مرد نامناسب، به همة مردان بدبين شده‌اند و مي‌گويند: «مردان همه سرتا پا يك كرباسند»، عوض خواهد شد.

1ـ هوس بازها      2ـ معتادها، دائم الخمرها و قمار بازها

3ـ بيكاره‌ها و لاف زنها  4ـ مردان دمدمي مزاج و بي‌اراده

5ـ مردان وابسته       6ـ مردان خسيس

7ـ «هفت خط» ها    8ـ بي«بو و خاصيت»ها

9ـ رنجور نمايان     10ـ بدبين‌ها، شكاك‌ها، وسواسي‌ها

11ـ سلطه‌جوها      12ـ صاحبان مشاغل پر اهميّت

13ـ بيش از حدّ احساساتي‌ها  14ـ خواستگاران ايراني مقيم خارج كه اهداف خاصي دارند.

مرداني كه بايد از ازدواج با آنها خودداري كرد:

1ـ هوس بازها:

 مردان هوس باز امروز عاشق‌اند و فردا فارغ. اينها طالب ازدواج نيستند؛ بلكه عاشقان دائمي و بيمارگونه‌اي هستند كه مايلند هميشه عاشق شوند! پس از اينكه به معشوق رسيدند، بلافاصله او را رها كرده و به سراغ عشق ديگري مي‌روند. گول زبان بازيهايشان را نخوريد و به وعده‌هاي او كه قرار است شما را به آرزوهايتان برساند، اميد نداشته باشيد.

2ـ معتادها، دائم الخمرها، قماربازها:

اين قبيل مردان از همه طلبكارند؛ دائم براي آينده نقشه مي‌كشند؛ ولي هيچ اقدامي نمي‌كنند. از آنجايي كه اعتياد به مواد مخدّر بيش از دو مورد ديگر در جامعة ما رواج دارد، به بعضي از نشانه‌هايي كه مي‌تواند ما را در شناسايي افراد معتاد رهنمون سازد، مي‌پردازيم. البتّه توجّه داشته باشيد كه هر كس صرف داشتن يكي، دو تا از نشانه‌هاي زير معتاد نمي‌باشد. بلكه فقط مي‌توان در اين‌باره در مورد وي بيشتر تحقيق كرد.

1ـ ضعف اراده.

2ـ نداشتن اعتماد به نفس، به معني بي‌ارزش دانستن خود و احساس بي‌كفايتي اجتماعي.

3ـ بي‌اشتهايي و زياد شدن مصرف سيگار و چاي.

4ـ اشتهاي زياد پس از مصرف حشيش.

5ـ زرد و سياه شدن دندانها با وجود مسواك زدن، نرسيدن به سرو وضع خود و ژوليده بودن.

6ـ چين و چروك پيدا كردن صورت، سياه شدن چهره و لبها، گود شدن دور چشم و لاغر شدن.

7ـ نداشتن خلق ثابت، تمايل به رفتارهاي ناپسند اجتماعي و داشتن روحية عصيانگري.

8ـ سرفه‌هاي مزمن همراه با خلط، به خصوص صبح‌ها.

9ـ تغيير صدا و دورگه و زنگ دار شدن آن.

10ـ وجود آثار تزريق بر دستها.

11ـ درون گرايي و نداشتن روابط سالم اجتماعي و منزوي شدن.

3ـ بيكاره‌ها و لاف زن‌ها:

اين گروه مرداني هستند كه دائماً كار و پيشة خود را عوض مي‌كنند. لاف زنها كساني هستند كه پيوسته از خود تعريف مي‌كنند و موفقيت ديگران را ناچيز مي‌شمارند.

4ـ مردان دمدمي مزاج و بي‌اراده:

تكليف اين دسته از مردان هم معلوم است. اينها كساني هستند كه قادر نيستند حتي يك زندگي ساده را اداره نمايند. هميشه وابسته به شما خواهند بود، و اين شماييد كه دائم بايد به جاي آنها و براي آنها تصميم بگيريد.

5ـ مردان وابسته:

«مامانم اينا گفتن! مامانم اينا نظر ديگه‌اي دارن! بهتره با بابام حرف بزنم؛ حتماً يه راه حلّي داره.» اينها و نظاير آن، حرفهاي يك جوان به ظاهر بزرگي است كه گرچه قدّ و بالايي رشيد دارد، ولي عقل و رفتارش مثل بچّه‌هاست. اعتماد به نفس ندارد و براي تصميم ‌گيري هميشه به ديگران متّكي است. هر حرفي يا هر عملي را تا با والدينش در ميان نگذارد، قادر به انجامش نيست.

6ـ مردان خسيس:

براي شما پالتو نمي‌خرند؛ چون هواي امسال خوب است! به اندازة كافي ميوه نمي‌خرند؛ چون ميوه فروش محلّه گران فروش است! ماشين درست و حسابي نمي‌خرند؛ چون بچّه‌ها ماشين هاي خوب را خط مي‌اندازند! اينها فقط چند مثال ساده بود. شما خود مي‌دانيد كه زندگي با افراد ناخن خشك چقدر سخت است.

7ـ هفت خط‌ها:

اين دسته از مردان ظاهر و باطن يكساني ندارند. اينها زبان بازهايي هستند كه ميل دارند سر و ته هر چيزي را با حرف به هم بياورند. در به در به دنبال دختران ثروتمندند تا بتوانند با ثروت او يا پدرش به جايي برسند. تن به كار شرافتمندانه نمي‌دهند و از دست زدن به كارهاي خلاف قانون، هيچ واهمه‌اي ندارند.

8ـ بي‌بو و خاصيت‌ها:

اهل هيچ فرقه‌اي نيستند! نه اهل تفريح و گردش‌‍اند، نه اهل ميهماني و معاشرت و مراوده‌هاي اجتماعي، به همه چيز و همه كس بدبينند و معاشرت را وقت تلف كردن مي‌دانند. اينها همانهايي هستند كه در بعضي كشورها به آنها «مردان كسل كننده» و در كشور خودمان به آنها «گوشه‌گير» مي‌گويند.

9ـ رنجور نمايان:

دائماً مي‌نالند؛ از همه چيز شكايت دارند و هميشه احساس بي‌حالي و كسالت مي‌كنند. معمولاً سركار نمي‌روند و به خود مرخصي مي‌دهند! پيوسته از شما مي‌رنجند كه «چرا فلان كار را برايشان انجام نداده‌ايد.» به دنبال مادري مهربان مي‌گردند تا آنها را درست مثل يك بچّه ترو خشك كند؛ نه مثل يك همسر.

10ـ بدبين‌ها، شكاك‌ها، وسواسي‌ها:

مشخصّات اين دسته نيازي به توضيح ندارد. مي‌دانيد كه زندگي با اين افراد خيلي سخت است.

11ـ سلطه جوها:

اين گروه طالب آدمهاي منفعل و وازده‌اي هستند كه انتظار دارند هر چه مي‌گويند، طرف مقابل يعني همسرشان اطاعت كند. كارشان را بيشتر با پرخاشگري و خشونت پيش مي‌برند. اگر مجبور شدند، حتي اقدام به كتك زدن همسر و فرزندشان هم مي‌كنند. بايد از اين دسته مردان كه به نيروي دروني جسماني خود تأكيد فراواني دارند، به شدّت دوري كرد.

12ـ صاحبان مشاغل پر اهميّت:

پزشكان، وكلاي دادگستري، استادان دانشگاه، سياستمداران، هنرمندان، بازيگران تئاتر و سينما و فوتباليست‌ها و به طور كلّي صاحبان مشاغل مشابه، جزء اين دسته هستند. اين اشخاص قبلاً با كار و حرفة خود ازدواج كرده‌اند. يعني در حقيقت ازدواج اوّل آنان با كار و حرفة‌شان است و شما ازدواج دوم آنها هستيد!

البتّه اين مطالب بدان معنا نيست كه صاحبان اين مشاغل، تافته‌هاي جدا بافته‌اي باشند و نتوان با آنها به يك زندگي پر تفاهم و مشترك رسيد. بلكه بر عكس اينگونه اشخاص، چون از نخبگان جامعه به شمار مي‌روند و قاعده بر اين است كه از نوعي فرزانگي برخوردار باشند، بنابراين غالباً در عشق به خانه و خانواده و رعايت حريم مهرورزي، ثابت قدم‌تر، صادق‌تر، منصف‌تر و عادل‌تر از ساير شوهران خواهند بود. زيرا تربيت شغلي و حيثيت كاريشان ايجاب مي‌كند كه حدود ادب و حرمت خانواده را بيشتر از ديگران رعايت كنند. به بيان ديگر اين مهم را جامعه از آنان مي‌خواهد. پس بايستي كه اينگونه باشند.

منابع:

1ـ عزّت نفس براي زنان ـ ليندافيلد.

2ـ ازدواج و جوانان ـ الف، كيهان نيا

                                                                نويسنده : پ. ك ـ روانشناسي باليني